امروز:  جمعه 29 تير 1397
حدیث روز:
قال رسول الله صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله :طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.(مصباح الشریعه،ص13)
کد خبر: 118
تاریخ انتشار: پنجشنبه , 16 مرداد 1393 11:05
نویسنده: سعید برزگر

سلام ژپتو! اینجا نصفه شب اردو جهادی است!

طنز «سفیر باران»: ژپتو سلام!

 

از دهات پرسیده بودی وآب وهوایش. آبش که بی شما از گلویمان پایین نمی رود. هرچند در شهر آبمان به یک جوی نمی رفت! هوایش هم هوای دلتنگی است.

 

"ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند"

 

قبل از سفر زمزمه ام این بود که:

 

«... باید امشب چمدانی را ،که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم وبه سمتی بروم که درختان حماسی پیداست...»

 

اما محل زیستمان به فراخی خانه شما نیست که پیراهن تنهایی مرا که  از اثاث و بار و بندیل  این جماعت بزرگتر است در خودش جا بدهد.

 

پرسیده بودی چه می کنم؟ به خدمتت عارضم که مطالعه کتب عین.صاد را در برنامه ی شبانه ام چپانده ام. نه اینکه خواب به چشمانم نمی آید. تو که خودت بهتر می دانی سر و کله زدن با این وروجک هایی که از دیوار راست بالا می روند طاقت فرساست.. لیکن این جماعت جهادی -منهای آن بخشی که  هم اکنون تا یزدگرد سوم را در خواب دیده اند- همه ی حساب هایشان را گذاشته اند صاف همین شب ها با خدا صاف کنند. بعید نیست گریبان چاک دهند وناله کنند و سر به صحرا بگذارند. ما را هم که می شناسی. با چم وخم وساز و کار گریبان دریدن وگم وگور شدن در وادی حیرانی شدیدا آشناییم. اخیرا دوسه دانگ از افق را به ناممان سند زده اند. اسنادش موجود است جان ژپتو.

 

جهت ممانعت از خروج عرفای جهادی و ترس از اینکه فردا پس فردا این محصولات جهادی سر از دایره ی جنایی فقدان با احتمال وقوع جنایت دربیاوردند پلک بر هم نمی گذاریم.

 

ژپتو!

 

این فاصله گرفتن از شهر به کلاسهای معرفت النفس می ماند. دائم مرا به این فکر فرو می برد که:

 

من چیستم؟

 

"لبخندپر ملامت پاییزی غروب

 

در جست وجوی شب

 

گمنام وبی نشان

 

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ.."

 

هی ی ی ی ی ى ژپتووو...!!!

 

دیشب در خلسه بودم. بیداری را خواب می دیدم که ناگهان صدای قرچ قرچی شنیدم. یک عدد بچه موش که چند شب پیش کنار باغچه رویت شده بود حالا به محل زیست ما آمده بود.از اتاق متواری شدم و این راز را سربه مهر داشتم تا عرفا سنگ کوب نکنند. ژپتو این قصه ننوشتم که بگویی آنجا سخت می گذرد. فیلش یاد هندوستان کرده وعزم برگشتن دارد. نه!

 

بقول حافظ علیه الرحمه:

 

تا دل هرزه گرد من رفتم به چین زلف تو(جای تو بگذار ولایت)

 

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

 

موش که سهل است.اصلا دلمان می خواهد در همین ولایت سیتیزن بشویم.حاشا که برگردیم!

 

حالا تو هی بوی جوی مولیان بخوان!

 


 

منبع: خبرگزاری دانشجو

ارسال نظر





کد امنیتی