امروز:  دوشنبه 30 مهر 1397
حدیث روز:
امام رضا علیه السلام:هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها.تحف العقول ص324

کسب روزی حلال

کد خبر: 523
تاریخ انتشار: سه شنبه , 13 تير 1396 17:04
نویسنده: زهرا عابدی

 

کسب روزی حلال

عبدالحسین نزدیک دو ماه توی سبزی فروشی مشغول بود. بعضی وقت ها که حرف از کارش می‏شد، می‏فهمیدم دل خوشی ندارد. یک روز آمد گفت: این کار برام خیلی سنگینه، من از تقسیم اراضی فرار کردم که گرفتار مال حروم نشم، ولی این جا هم انگار کمی از ده نداره.

با زنان های بی حجاب زیاد سرو کار دارم. سبزی فروشه هم آدم درستی نیست،سبزی ها رو می‏ریزه توی آب که سنگین تر بشه.

آهی کشید و ادامه داد: از فردا دیگه نمی‏رم.

گفتم: اگه نخوای بری اونجا، چه کار می‏کنی؟!

گفت: ناراحت نباش، خدا کریمه.

فردا صبح باز رفت دنبال کار. ظهر که آمد گفت: توی یک لبنیاتی کار پیدا کردم.

گفتم: این جا روزی چقدر بهت می‏دن؟

گفت: از سبزی فروش بهتره،روزی ده تومن.

ده، پانزده روزی رفت لبنیاتی. یک روز بعد از ظهر، زودتر از وقتی که باید می آمد، پیداش شد. خواستم دلیلش را بپرسم، چشمم افتاد به وسایل توی دستش؛ یک بیل و یک کلنگ! پرسیدم: اینا رو برای چی گرفتی؟!

گفت: به یاری خدا و چهارده معصوم(ع) می‏خوام از فردا صبح بلند شم و برم سرگذر. چیزهایی از سر گذر شنیده بودم می‏دانستم کارشان خیلی سخت است.بهش گفتم: این لبنیاتیه که دیگه کارش خوب بود، مزد هم که زیاد می‏داد! سرش را این طرف و آن طرف تکان داد. گفت: این یکی باز از اون سبزی فروشه بدتره

گفتم: چطور؟

گفت: کم فروشی می‏کنه، کارش غش داره؛ جنس بد رو قاطی جنس خوب می‏‏کنه و به قیمت بالا می‏فروشه، تازه همینم سبکتر می‏کشه؛ از همه بدترش اینه که می‏خواد منم لنگه خودش باشم! می‏گه اگه میخوای به جایی برسی،  باید از این کارا بکنی

با غیظ ادامه داد: این نونش از اون یکی حروم تره!

از فردا صبح زود، رفت به قول خودش سر گذر. سه، چهار روز بعد، آخر شب که از سر کار برگشت، گفت: امروز الحمدالله یک بنا پیدا شد که منو با خودش ببره سرکار.

گفتم: این روزی چقدر می‏ده؟

گفت: ده تومن.

کارش جان کندن داشت. با کار لبنیاتی که مقایسه می‏کردم، دلم می‏سوخت.

همین را هم بهش گفتم. گفت: هیچ طوری نیست، نون زحمتکشی، نون پاک و حلالیه، خیلی بهتر از کار اوناست.

کم کم توی همین کار بنایی جا افتاد و کم کم برای خودش شد ((اوستا)). حالا دیگر شاگرد می‏گرفت، دستمزدش هم بهتر از قبل شده بود.

راوی:معصومه سبک خیز(همسر شهید برونسی)

منبع:کتاب خاک های نرم کوشک

 

برچسب : کتاب خوانی کتاب خاک های نرم کوشک کتاب شهید برونسی شهید عبدالحسین برونسی


ارسال نظر





کد امنیتی